تبليغاتX
شب سیاه
از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید!

طبق معمول بعد از چند ماه تصمیم گرفتم یه ذره بنویسم تا هم از شما خبر بگیرم هم یک مقداری خودم رو راحت کنم! یک مواقعی انسان نیاز به آرامش پیدا می کنه که خیلی راحت با چند خط نوشتن می تونه بدست بیاره یک موقعی هم انسانها فکر می کنن با نوشتن آروم می شن اما حقیقت ماجرا چیز دیگه ای هست که ترجیح می دن در موردش حرفی نزنن مثل الان!
طبق معمول اول یه شعر و بعدم یه خبر و یه گپ دوستانه، راستی شعر زیر برای میرزاده عشقی هست و خطاب به دربار و  درباری ها و  شباهتش به ایران امروز هیچ ارتباطی به من ندارد!

بعد از این بر وطن و بوم و بَرَش باید رید
به چنین مجلس و بر کرّ و فـَرَش باید رید
.
به حقیقت دَر ِعدل ار دَر ِاین بام و در است
به چنین عدل و به دیوار و دَرَش باید رید
.
آن ‌که بگرفته از او تا کمر ایران را گــُه
به مکافات ، الی تا کمرش باید رید
.
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است
بر چنین ملت و گور پدرش باید رید
.
به مدرس نتوان کرد جسارت اما
آن‌قدر هست که بر ریش خرش باید رید
.
این حرارت که به خود احمد آذر دارد
تا که خاموش شود ، بر شررش باید رید
.
شفق ِسرخ نوشت : آصف کرمانی مُرد
غفرالله ! کنون بر اثرش باید رید
.
آن دهستانی ِبی مدرکِ تحمیلی ِلــُر
از نوک پاش الی مغز ِسرش باید رید
.
گر ندارد ضرر و نفع ؛ مشیرالدوله
بهر این مُلک ، به نفع و ضررش باید رید
.
ار رَوَد مؤتمن‌الملک به مجلس ، گاهی
احتراما ًبه ‌سر ِرهگذرش باید رید

اصلا دوست نداشتم انقدر  مبتذل درباه رژیم صفاک جمهو. . . ببخشید شاهنشاهی حرف بزنم اما خب حقیقت مثل ته خیار، این شعر و اصولا هر چیز تلخ دیگه ای تلخ هست! این تلخی هم به قول متجددین و فلاسفه لاینفک بلا معارض است (این جمله رو تازه خوندم از قیافش خوشم اومده اگه معنیش رو می دونید به منم بگید)!
حالا حرف درباره تلخی ها زیاده و اصولا جاهای تلخ هم زیاده مثل ته خیار، ته زندان، ته انفرادی(توالت)، ته انسان و الباقیش بسیار زشت است اگر خواستید تماس بگیرید خصوصی خدمتتون عرض می کنم!
یه ذره قلم از دستم خارج شد و هرچی دلم خواست نوشتم برسیم به خبر:
اول آخرش بعد اولش:
سلمان رشدی زنده است!
آخر، اولش: intelligent serviceاعلام کرد حفظ جان و سلامت سلمان رشدی در انگلیس به صورت فردی از حیطه عملکرد ما خارج شده و ما از جان ایشان مثل دیگر مهاجران حفاظت می کنیم!
این آخر و اولش وسطش هم یه اتفاقایی افتاد که 3 روز پیش مورد سوء قصد قرار گرفت اما ناموفق ماند و از امروز 4 نفر از اعضای گارد نظامی اسرائیل اعلام کردند محفظان سلمان رشدی هستند و موساد حفظ امنیت و جان ایشان را در حد توان خود تضمین کرد!
(خیلی سعی کردم این خبر رو به بدترین شکل ممکن تنظیم کنم از این بدتر نتونستم!)
امروز یه دوست عزیزی تو کافه جزیره واقع در خیابان میرزای شیرازی یه جمله قشنگی گفت که از صبح مثل دارکوب داره تو مغزم صدا ایجاد می کنه و ارواح سلول های مرده رو آزار می ده جمله رو الان نمی گم چون لطفش رو از دست می ده!
سخت ترین معلم تاریخه! می دونی چرا؟
نه!
به خاطر اینکه اول امتحان می گیره بعد درس می ده!
اون جمله و دیالوگی که رد و بدل شد این بود!
واسه من خیلی حرف داشت شما رو نمی دونم.

پی نوشت 1: این پست کلا متفاوت بود چون یک مقداری نیاز به تفاوت داشتم تا مشکلات درونی رو بتونم از یک دید دیگه نگاه کنم.
پی نوشت 2: دوست عزیزی که خودت رو بسیجی معرفی کردی! این گوری که داری سرش گریه می کنی توش مرده نیست الکی خودتو خسته نکن تا الان نزدیک 20 تا کامنت گذاشتی بسه دیگه حرفتو بزن خانوادتو معرفی نکن!
پی نوشت 3: مجموعا سال خوبی داشته باشید


خوش باشید
شادیتون جاوید

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 17:33  توسط امير | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سال‌ها مي گذرند. فاصله‌ي سال‌هاي 1341 تا 1349 سال‌هاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچم‌دار انقلاب سفيد مي‌شود. سرمايه‌داري به روستاها سر مي‌زند. طبقه‌ي متوسط سر بر مي‌آورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف مي‌كنند. جبهه‌ي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غرب­زدگي را مي‌نويسد؛ جنبش‌ اسلامي روح الله خميني را مي‌يابد. حسن‌علي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش‌ پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علم‌داري مي‌كند. خليل ملكي و ياران‌اش‌ محاكمه مي شوند. محمد‌رضا‌شاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار مي‌گيرد. تشييع جنازه‌ي غلامرضا تختي، صحنه‌ي اعتراض‌ به رژيم شاهنشاهي مي‌شود. كانون نويسنده‌گان ايران پا مي‌گيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج مي‌گذارد، شاعران نيم­خيز مي‌شوند و غبار جامه مي تكانند؛

نوشته های پیشین
فروردین 1388
دی 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
سوداي سيمرغ(پريسا)
سیمرغ(حسام)
حواری خورشید(هژير)
مسافر(عطيه)
همیشه خالی(زينب)
آرمان سرخ(امير اميرقلي)
ريشه هايم را در اين خاك كاشته ام(سولماز ايكدر)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM