تبليغاتX
شب سیاه
از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید!

قلعه اي عظيم كه تلسم دروازه اش كلام كوچك دوستي است! دوستت دارم!

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته
سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است. . .


انقلاب كردند يا انقلاب كرد!




انقلاب كردند دين نباشد، آزادي بيايد، آزادي ديني آمد!
انقلاب كردند اقتصاد انساني شود، انسانيت اقتصادي شد!
انقلاب كردند توده انقلابي شود، نه توده انقلابي شد نه انقلاب توده اي!
انقلاب كردند شاه و شاهزاده نباشد، آقا و آقازاده ها آمدند!
انقلاب كردند تاج و تاج دار نباشد، عمامه و عمامه به سرها آمدند!
انقلاب كردند ساواك نباشد، سرو كله اين يكي پيدا شد!
انقلاب كردند مردم آزاد باشند، زندانها بزرگتر شدند! انقلاب كردند مردم عوض شوند، عوضي ها سر كار آمدند!
آخر به قول رفيقي: ما انقلاب كرديم يا انقلاب ما را؟!؟





مثل هميشه چشم انتظار تمام زندانيان سياسي در خفقان فعلي هستيم چشم انتظار آنانيم كه زير ظلم چشم نبستند و دستانشان بسته شد، آري رفيق، براي آنان كه در صبح هاي خونين به جوخه هاي اعدام سپرده شدند، براي آنان كه در سرما زيستند تا ما امروز باهم بخوانيم به نام گل سرخ
آري پي نوشت1: ادامه بازداشت دانشجويان دانشگاه شيراز با بازداشت چهار دانشجوي ديگر همچنان ادامه دارد.
پي نوشت2: بابت تاخير طولاني معذرت مي خواهم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 9:15  توسط امير | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سال‌ها مي گذرند. فاصله‌ي سال‌هاي 1341 تا 1349 سال‌هاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچم‌دار انقلاب سفيد مي‌شود. سرمايه‌داري به روستاها سر مي‌زند. طبقه‌ي متوسط سر بر مي‌آورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف مي‌كنند. جبهه‌ي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غرب­زدگي را مي‌نويسد؛ جنبش‌ اسلامي روح الله خميني را مي‌يابد. حسن‌علي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش‌ پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علم‌داري مي‌كند. خليل ملكي و ياران‌اش‌ محاكمه مي شوند. محمد‌رضا‌شاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار مي‌گيرد. تشييع جنازه‌ي غلامرضا تختي، صحنه‌ي اعتراض‌ به رژيم شاهنشاهي مي‌شود. كانون نويسنده‌گان ايران پا مي‌گيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج مي‌گذارد، شاعران نيم­خيز مي‌شوند و غبار جامه مي تكانند؛

نوشته های پیشین
فروردین 1388
دی 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
سوداي سيمرغ(پريسا)
سیمرغ(حسام)
حواری خورشید(هژير)
مسافر(عطيه)
همیشه خالی(زينب)
آرمان سرخ(امير اميرقلي)
ريشه هايم را در اين خاك كاشته ام(سولماز ايكدر)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM