![]() |
![]() |
|
| از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید! |
|
قلعه اي عظيم كه تلسم دروازه اش كلام كوچك دوستي است! دوستت دارم!
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
انقلاب كردند دين نباشد، آزادي بيايد، آزادي ديني آمد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 9:15 توسط امير |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سالها مي گذرند. فاصلهي سالهاي 1341 تا 1349 سالهاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچمدار انقلاب سفيد ميشود. سرمايهداري به روستاها سر ميزند. طبقهي متوسط سر بر ميآورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف ميكنند. جبههي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غربزدگي را مينويسد؛ جنبش اسلامي روح الله خميني را مييابد. حسنعلي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علمداري ميكند. خليل ملكي و ياراناش محاكمه مي شوند. محمدرضاشاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار ميگيرد. تشييع جنازهي غلامرضا تختي، صحنهي اعتراض به رژيم شاهنشاهي ميشود. كانون نويسندهگان ايران پا ميگيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج ميگذارد، شاعران نيمخيز ميشوند و غبار جامه مي تكانند؛
|
| پیوندها |
|
سوداي سيمرغ(پريسا) سیمرغ(حسام) حواری خورشید(هژير) مسافر(عطيه) همیشه خالی(زينب) آرمان سرخ(امير اميرقلي) ريشه هايم را در اين خاك كاشته ام(سولماز ايكدر) |
|
RSS
|