![]() |
![]() |
|
| از خانه ی ماهی ها شبها صدای سرفه می آید! |
|
چه در زندان باشی چشم هایت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 14:29 توسط امير |
|
|
دوباره دست بر كاغذ براي يك شعر كاغذي مثل يك طرح دستي دوباره دست بر كاغذ براي دنيايي مجازي براي يك كلام نو شايد براي يك صداي نو شايد براي يك نواي نو كسي چه مي داند شايد هم براي يك انقلاب نو! دوباره دست بر كاغذ اصلا چرا دست بر كاغذ و قلم زنيم چرا كسي دست به . . . . . نمي زند حتي حالت نقطه هايش هم آشناست حتی صدای نقطه هایش هم آشناست اين تكرار پشت هم براي همه آشناست.
پی نوشت یک: از تمام رفقا بابت غیبت طولانیم عذر خواهی می کنم. پی نوشت دو: برای دو رفیق عزیز-احمد و بهروز- آرزوی خوشی می کنیم و امیدواریم در هر کجا که هستند دست از آرمانها و مبارزاتشان نکشند موفق باشید شادیتان جاوید امیر مهرزاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 12:19 توسط امير |
|
|
از خاوران تا انقلاب بعد از گذشت تقریبا بیست سال از فاجعه ی شهریور 1367 وزارت اطلاعات به فکر افتاد باز به شکل دیگری جنبش چپ را در نطفه خفه کند اما ما فرزندان کشته های دهه ی شصت و اوایل دهه ی پنجاه ثابت کردیم که همه بر آرمانهای سرخ تا آخرین لحظه ایستاده ایم.
پی نوشت یک: آزادی تمام رفقایم را به خانواده هایشان و دیگر رفقایشان تبریک می گویم و چشم انتظار پایان مقاومت رفقا در سرما و فشارهای اوین هستم تا آزادیشان جز انتظار و گریستن کاری نمی توان کرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:21 توسط امير |
|
|
یک، دو، سه عزت مرد، یک، دو، سه احمد بازداشت شد، یک، دو، سه امیر مرد، یک، دو، سه، اکبر هم مرد اما نه اینان از مردگان نیستند اینان از کشته شدگانند اینان کشتگان به دستهای پلیدند اینان دل به دریا افکنانند اینان نگهبانانند از آرمانهای سرخ و عهدهای راستین چه بسیار کسانی هستند که ما حتی نامشان را هم نمی دانیم. کاش آزادی سرودی می خواند! شکست سختی از استواریت خوردند پس اینبار منتظریم تا لب به سخن بگشایی
خانه كلمات تباه هَم كرده اند
روياها تباه هَم كرده اند
بادهاي مسموم ، بهارْ نارنج ها را مي پراكند
ايماژهاي ناروا
به روانم مي چسبد
پناه مي برم به گورستان
و از خواب هاي دي سوگوارم
از هجوم ارواحِ زنگي
خانه سياه ست
و طوفاني از سنگ هاي آسماني
بر جسم و جانم
مي كوبد
ارديبهشت
پی نوشت1:از هژیر و علی عزیز ساده مگذرید که جواب خوب و به جایی به سر مقاله محمد قوچانی در شهروند دادند. موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 14:34 توسط امير |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سالها مي گذرند. فاصلهي سالهاي 1341 تا 1349 سالهاي ديگري است. محمدرضا شاه پهلوي پرچمدار انقلاب سفيد ميشود. سرمايهداري به روستاها سر ميزند. طبقهي متوسط سر بر ميآورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف ميكنند. جبههي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غربزدگي را مينويسد؛ جنبش اسلامي روح الله خميني را مييابد. حسنعلي منصور ترور مي شود. طيب حاج رضايي شورش پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علمداري ميكند. خليل ملكي و ياراناش محاكمه مي شوند. محمدرضاشاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار ميگيرد. تشييع جنازهي غلامرضا تختي، صحنهي اعتراض به رژيم شاهنشاهي ميشود. كانون نويسندهگان ايران پا ميگيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج ميگذارد، شاعران نيمخيز ميشوند و غبار جامه مي تكانند؛
|
| پیوندها |
|
سوداي سيمرغ(پريسا) سیمرغ(حسام) حواری خورشید(هژير) مسافر(عطيه) همیشه خالی(زينب) |
|
RSS
|